اگر نگاهی به دنیای عجیب و غریب نوجوان کنیم می پرسیم واقعاً چه اتفاقی می افتد وقتی   یک بچه نازنین و دوست داشتنی در فاصله یک سال انگار سحر و جادو شده باشد بکلی عوض می شود. انگار بچه سر براه دیروز را بردند و یک موجود کاملاً متفاوت را برای ما برگردانده اند. از نحوه ای که لباس می پوشند، از نحوه ای که موهایشان را درست می کنند، از آدم هایی که به آن ها جذب می شوند، از آهنگ هایی که گوش می کنند، از قانون هایی که می شکنند، از غذایی که می خورند، از اطاقشان ، از هر گوشه و کناری فریاد بلند است که هشدار، هشدار من دیگر آن بچه نازنین دوست داشتنی نیستم. با من بگو مگو نکنید، برای من قانون نگذارید من آن چیزی که شما فکر می کنید نیستم.

آدم یاد فیلم های Exterminator می افتد که می بینیم یک آقای خوش قیافه معقول دنبال آدرسی می گردد . معلوم می شود که دنبال یک پسر جوان هست . بعد او را می بینیم به شکل یک خدمتکار در یک منزل و ناگهان دستش مثل تیغه شمشیر بیرون می آید و شخصی را که در کنارش ایستاده به قتل می رساند . یا وقتی او را با کامیونش منفجر می کنند ، تیکه پاره هایش به هم می چسبد و از توی شعله بیرون می آید...

والدین شکایت می کنند که چرا نوجوان شان در مهمانی های خانوادگی شرکت نمی کند، چرا نمازش را نمی خواند، چرا پسرمان گوشش را سوراخ کرده یا ابروهایش را برداشته یا موهایش را بنفش کرده ، به موسیقی RAP گوش می کند،درس نمی خواند، توی کیف، جیب یا اطاقش علف پیدا کردیم که نام مستعار ماری جوانا است . حتی مضاف بر این ها می شنویم که دختر نوجوانی در حالی که برهنه در Freeway می دویده در اثر اصابت اتومبیل به قتل می رسد، خانواده ی دیگری دختر نابالغش سه روز خانه نمی آید و ناگزیر با یاری پلیس او را پیدا می کنند. خانواده دیگری متوجه می شوند که فرزندشان مدت ها از کیف مادر یا پدر پول می دزدیده تا مواد مخدر در مدرسه تهیه کند که برای لاغر شدن مصرف نماید.

اینکه دختر شما شب امتحان برای درس خواندن به منزل همکلاسی قابل اعتماد برود و شما با دوستانتان بیرون باشید سری هم به یک کلاب بزنید واو را ساعت 2 صبح مشغول رقص در کلاب ببینید تعجب آور نیست . متاسفانه چنین رفتارهایی امروزه در جامعه ما از شکایات شایع والدین است.

سال ها محققین این تغییرات عجیب و غریب نوجوانان را زیر سر هورمون ها می گذاشتند. ما شکی نداریم که مطالعات علمی ثابت کرده میزان تستوسترون در خون افراد نسبت مستقیمی دارد با رفتارهای خشونت بار و واکنش های جنسی ورای نظم و ترتیب معقول اجتماعی . ولی آخرین تحقیقات ، موضوع را به نحوه رشد و نمو و جرح و تعدیل شبکه های عصبی در مغز نسبت می دهند که موضوع این مبحث است.

 مطالعات علمی که اساس و بنیان تغییر عمده دیدگاههای ما در باره نوجوانان است در ابتدا به وسیله دکترGiedd سرپرست سازمان تحقیقات نوروآناتومی در بخش روانپزشکی کودکان در NIMH صورت گرفت. این پزشک جوان 43 ساله که خودش هم 4 فرزند در سنین مختلف کودکی و نوجوانی دارد از تحولات عجیب و غریبی که در سنین مختلف بچه ها رخ می دهد به تعّجب در آمده و پاسخ معمول و مرسومی که ما رفتارهای غیر عادی بچه ها را به غلیان هورمونی نسبت می دهیم راضیش نمی کرد. پس طرحی ریخت در ارتباط با سازمان های علمی دیگری مثل UCLA ، هاروارد و مرکز دیگری در مونترال کانادا و در این همکاری 1800 کودک را در سنین مختلف کودکی مورد مطالعه قرار دادند و عکس های دقیقی از مراکز مختلف مغزی گروه به ظاهر سالم و معمولی در زیر دستگاه MRI گرفتند. این برنامه هر 3 سال یک بار تکرار شد.

برای هر بچه آلبوم مخصوص تهیه شد ، این برنامه 13 سال طول کشید . در بین بچه ها دو قلو های یک تخمکی هم داشتند که اثرات تغییرات محیط را روی مغز های کاملا مشابه نیز مشاهده کنند.

جالب اینکه بعلت اختلاف سنی بچه ها در ابتدای مطالعات بعد از13 سال طیف وسیع سنی از 3 ساله تا 25 ساله را کاملاً مطالعه کرده بودند.

نتایج جالبی که از این تحقیقات بدست آمد از این قرار بود :

اولا رشد مغزی مثل سایر اندام های بدن رشد ساده فزاینده ندارد. ما در گذشته فکر می کردیم که بچه ها در 12 سالگی رشد مغزی کامل را پیدا کرده اند و از نظر اندازه تغییرات دیگری ندارد، فقط ما باید محتویات این سلول ها را پر کنیم از معلومات و تجربیات و هنرها و غیره .و این همان فلسفه ای است که ژان پیاژه دانشمند سوئیسی اعلام کرد که در 12 سالگی Formal Operation Stage به کمال می رسد.

بر اساس تحقیقات جدید کودک در دوران قبل از تولد در شکم مادر بین 3-6 ماهگی از هر زمانی در زندگیش بیشتر سلول عصبی در جمجمه اش دارد . یک ماه قبل از تولد ، سلول های عصبی که هر کدام با تعداد زیادی از سلول های دیگر ارتباط پیدا کرده اند دچار پاکسازی می شوند ، مرحله ای که Pruning نام گذارده شده و ما در فارسی پیرایش می گوییم. در این پیرایش تعداد زیادی از ارتباط ها و سلول ها ی غیر ضروری جذب می شوند. همین جا است که نظر دکتر Giedd را به ADHD و Autism جلب کرد . چون اختلال در این مرحله پاکسازی به صورت نامتعادل سبب می شود که کودکAutistic به دنیا بیاید با توانایی عجیب و غریب در بعضی بخش های عصبی و ناتوانی در بسیاری از بخش های دیگر . در مورد ADD هم فکر می کنند که محصول پیرایش ناقص در مرحله قبل از تولد است و بچه هایی که ADD را به بزرگسالی نمی برند و علائم آنها در انتهای نوجوانی پایان می گیرد از دومین مرحله پاک سازی که در انتهای کودکی شروع و انتهای نوجوانی ختم می شود استفاده می کنند.

به هر حال بعد از تولد رشد مغز با ملایمت ادامه پیدا می کند و در 6 سالگی به 95-90 % مغز بزرگسال می رسد. در این جا دو باره مرحله دوم پر شاخ و برگ شدن Proliferation آغاز می شود که تا انتها ی دوران کودکی یعنی 12 سالگی ادامه پیدا می کند. به خلاف تغییرات قبل از تولد که در آن شماره سلول های عصبی کاهش پیدا می کند در این دوره ارتباط های یک سلول با دیگر سلول ها ساخته می شود .

در این دوره 6-12 سالگی سلول های عصبی ارتباطات وسیعی با همدیگر به وجود می آورند و Pathway های جدید می سازند . حجم ماده خاکستری مغز که این سلول ها در آن قرار دارند افزایش پیدا می کند و این مرحله در دخترها در 11 سالگی و در پسرها در 5/12 سالگی به ماکزیمم می رسد.

در این دوران از زندگی است که کودکان همه استعداد های خودشان را می توانند گسترش دهند.

در این جا بود که فکر کردند شاید هورمون ها نقشی در این تغییرات مغزی داشته باشد ولی دیدند که در دختران چه دوران قاعده آنها زودتر یا دیرتر باشد ربطی به سیر تکاملی مغزی ندارد.

مرحله مهم در زندگی نوجوان همین جا شروع می شود. اینکه در مرحله پاکسازی دوم که در دخترها از 11 سالگی به بعد و پسرها از 5/12 به بعد آغاز می شود چه مقدار از سلول های مغزی پاکسازی بشوند بستگی دارد به عامل ژنتیک و سیستم or lose it Use it یعنی سیستمی را که به کار نبریم از دست می دهیم . این فلسفه داروین است که نژاد قویتر دوام می آورد و نژاد ضعیف پایمال می شود.

اینکه نوجوان ها در این سنین چطور وقتشان را بکار ببرند نقش اساسی در آینده شان دارد . تعجبی نیست که اگر بچه ها در این سال ها جلوی تلویزیون بنشینند و پاپ کورن بخورند در بزرگسالی هم بجز مشکل چاقی ، به چیز دیگری جز تماشای فیلم یا بازی با کامپیوتر تمایل نداشته باشند. بچه ای که پیانو می زند مرکز کنترل حرکات انگشتانش در مغز بوضوح ضخیم تر از بچه های دیگر است ، آن ها که ژیمناستیک بازی می کنند مرکز تعادل قوی تری دارند و آن ها که مطالعه حفظی می آموزند مرکز حافظه شان قویتر می شود.

مرحله پاکسازی که در MRI با نازک شدن ماده خاکستری نمایش داده می شود تا 22، 23 سالگی ادامه پیدا می کند و هر سال 7% ماده خاکستری نازک می شود.

کودک بین 11 تا 14 ساله در دختران و 5/12 تا 16 ساله در پسران توانایی آموزش و مهارت یافتن در رشته های گوناگون را دارند . هرچه بالا برویم مغز شروع می کند سلول های بی مصرف را دور ریختن و در مقابل می بینیم ماده سفید مغز شروع به افزایش می کند. محققین بر این عقیده اند که غلافهای حفاظتی دور سلولهای عصبی را می گیرند و آنها را Isolate می کنند که سبب افزایش سرعت سیگنال های عصبی است . هر سال که جلوتر می رویم غلاف های حفاظتی ضخیم تر و تعداد ارتباط ها کمتر می شود. در مقایسه نوجوان ها با 30 ساله ها ، نوجوان ها توانایی های بیشتری در انجام کارهای متنوع دارند. مطالعه نشان می دهد که حتی بهتر با آسیب ها و ناگواری ها مبارزه می کنند. در 30 سالگی می توانند در رشته خاصی نابغه باشند ولی از بسیار مسائل دیگر دور و بی اطلاع . ضمناً مبارزه با آسیب ها و ناگواری ها هم سخت تر می شود.

دکتر Giedd در بررسی های خودش به تغییرات مغز در دوره اواخر نوجوانی ، پانزده سالگی به بالا متوجه تغییرات خاصی شد که پیش درآمد بیماری های اسکیزوفرنیا وManic Depresion بود . این مطالعات هنوز ادامه دارند ولی دلایلی موجود است که احتمالاً برای پیشگیری و تشخیص زود رس این بیماری ها به ما کمک خواهد کرد.

رشد و نمو مراکز مغزی از عقب به جلو صورت می گیرد . اولین بخش ها مراکز بینایی، شنوائی ،حسی و ارتباط آنها با همدیگر است. مراکز احساسی بخش های بعدی هستند که می بینیم نوجوان ها چقدر در هر بخش از احساس های عاطفی خودشان سریع تاثیر می گیرند. متأسفانه بخش آخری که بکار می افتد Cortex Prefrontal است . 

یعنی مرکز تنظیم کارها به نسبت اهمیّت آنها ، طرح نقشه و سازماندهی ، کنترل هوس ها، مقایسه عواقب یک کار با لذتی که در اثر آن کار می بریم . حالا می فهمیم که چرا نوجوان ها اینقدر گرفتاری دارند که کار مدرسه ، یا مسئولیت های جدی شان را قبل از تماشای تلویزیون یا گفتگو با دوستانشان به انجام برسانند. می بینید که قسمتی از مغز که سبب می شود نوجوانها مسئولیت قبول کنند متأسفانه دیرترین بخشی است که تکامل پیدا می کند.

 تردیدی نیست که محیط جامعه امروزی ما برای نوجوانان خطرناک است و این مشکل را چند برابر می کند . در گذشته نوجوان ها نه پول و نه توانایی پیدا کردن Drug Dealer را داشتند. پسر جوان 16 ساله ای که عشق رانندگی داشت با دوست هایش قرار می گذاشتند بعد از 12 شب 3-4 نفری ماشین پدر را توی خلاص می گذاشتند هل می دادند از خانه می بردند بیرون آنجا روشن می کردند دور می زدند و قبل از این که خیلی عقربه ی بنزین پایین برود می آوردند سر جایش می گذاشتند. امروز می شنویم که دختر 14 ساله روی Internet پسری را پیدا می کند خودش را 18 ساله جامی زند پسر را نیمه شب جلوی خانه شان می کشد و با هم در تاریکی شب داخل اتومبیل معاشقه می کنند. البته در این جریان قبل از این که رابطه به جای حساس برسد گشت پلیس آن ها را می بیند دختر را به خانه می فرستد و پسر را به زندان به جرم گول زدن دختر نابالغ ....

به هر تقدیر درست زمانی که کار مغز از شاخ و برگ دادن به سلول های عصبی تغییر می کند به پاکسازی ،حمله هورمونی در نوجوان نیز آغاز می شود. تستوسترون و هورمون های اندروژن که از غدد فوق کلیوی در دخترها ترشح می شود اثرات مهمی روی مغز دارند از جمله تأثیر کاهش دهنده روی هورمون های serotonin و norepinephrin که مسئول تعادل احساسی در نوجوان هست.

پس تعجبی نیست که در این دوران نوجوان ها به تلنگری از کوره در بروند ،زیر گریه بزنند و دنبال شرایطی بگردند که تمایلاتشان را بدون کنترل رها کنند . نیاز به هیجان و مخاطره بچه ها را به سمت مسابقات خطرناک اتومبیل ، مصرف مواد Hallucinogen، پیوستن به گنگ ها ، فرار از منزل و غیره متمایل می کند. در این دوران تازه بخشی از مغز که مسئول کنترل و ترمز کردن در مواقع خطر است مشغول ساخته شدن است. بیخود نیست که ما نوجوانان را به اتومبیلی تشبیه می کنیم که با 100 مایل سرعت در حرکت است اما راننده ای پشت فرمان نیست.

در مطالعه ی دیگری عکس های آدم ها را با احساس های مختلف به نوجوان ها نشان دادند. بیشتر بچه ها تصویر آدمی را که ترسیده به عنوان آدم عصبانی معنی کرده اند یا آدمی که گیج یا Puzzled بوده ، گفته اند از چیزی متنفر است ، Hateful است که مشابه برخوردی است که حتما دیده یا شنیده اید که بچه ها به خانه می آیند و می گویند معلم از من متنفر است ، در حالی که معلم نمی دانسته با این بچه چیکار کند.

در مطالعه دیگری بچه ها ر ا پشت دستگاه هایی نشاندند که تقلید رانندگی می کنند و آنها موظف اند که در مراحل خاصی احتیاط کنند . نتیجه این آزمایش نشان می دهد که نوجوان ، Teenager در هنگام رانند گی وقتی تنها است بیشتر متوجه خطر می شود و ترمز می کند ولی وقتی با همسالانش می نشیند درجه خطر کردنش بالا می رود. این مطالعه تائید ی بر مطالعه دیگری است که نشان می دهد اغلب جنایات صورت گرفته به وسیله Teenager ها به فرم دسته جمعی بوده خاصه اگر به انجام کاری دست بزنند که از نظر احساسی با هیجان زیادی همراه باشد.

مشکل دیگر نوجوانان اختلال در علاقه به نمره های خوب گرفتن است. بیشتر والدین متعجب اند که چطور نمره A نمی تواند بچه را به درس خواندن تحریک کند. دلیل این است کهReward system در نوجوانان مثل حیوانات باید فوری Immediate باشد. در آنها جای خاصی که فکر جایزه را توی ذهنشان نگه دارند و به خاطرش تلاش کنند کار نمی کند. نوجوان معمولا به کاری دست می زند که یا هیجان زیاد High excitement داشته باشد یا زحمت کم effort Lowو یا هر دو .

مشکل دیگر خواب است . مرکز خواب در بدن در Pineal gland ، قاعده مغز ، در هنگام خواب ملاتونین ترشح می کند که به مغز علامت می دهد که سیستم را خاموش کند.

یکی از تحقیقات علمی در Brown university نشان می دهد که ملاتونین در نوجوانان خیلی آهسته بالا می رود. مدت طولانی تری طول می کشد تا مقدار کافی برای خاموش کردن سیستم داشته باشیم و این دقیقاً بر عکس کودکان زیر 8 سال و بالای 18 ساله است و به همین دلیل اختلال خواب ، دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن یکی از مشکلات شایع نوجوانان است.

و اما نتیجه گیری :

بیشتر محققین فکر می کنند که مغز انسان در دوران نوجوانی آماده است که به وسیله آموزش ها و تعالیم متفاوت در جهات مختلف رشد و نمو بکند و هشدار بر ای خانواده ها این است که نوجوانی که جلوی تلویزیون ساعت ها و ساعت ها بنشیند بتدریج در مرحله پاکسازی بسیاری از استعدادها را از دست می دهد.

این که بچه ها را 16 ساله پشت فرمان بنشانیم و 18 ساله حق رای دادن و سربازی رفتن داشته باشند و در 21 سالگی اجازه نوشیدن الکل ، جز آسیب ها ی روحی و جسمی برای فرزندان ما سود دیگری ندارد ، مغز انسان در 25 سالگی به کمال می رسد به این دلیل است که مدافعین حقوق کودکان و نوجوانان با مجازات اعدام برای نوجوانان ، یا اینکه یک انسان 16 ساله به دادگاه برود و تقاضای بزرگسال شدن بکند مخالفت می کنند .

به دلیل این مطالعات علمی America Bar Association از قانون گذاران درسطح ایالت ها تقاضا کرد که مجازات اعدام برای نوجوانان را متوقف کنند چرا که به دلایل اجتماعی و روحی و روانی نوجوانان توانایی تصمیم های معقول و توانایی فهم نتایج تصمیم ها را ندارند.

اشتباه کردن بخشی از روند تکاملی مغز و روان در نوجوانان است فقط باید با راهنمایی امکان اشتباهات بزرگ را کاهش بدهیم و سعی کنیم در روند تصمیم های مشکل هدایت شان کنیم حتی وقتی مقاومت می کنند. و دو خصیصه ارزنده والدین را که عشق و تحمل هست و تأثیرش سالها است که ثابت شده به کار ببریم.

هفت قانون برای والدین :

1- در دوران نوجوانی فرزندان ما تعلیم ناپذیر نیستند. والدین آگاه می توانند به نوجوانان کمک کنند که راههای سالم را بشناسند، از تصمیمات خطرناک بپرهیزند و در مدرسه پیشرفت کنند.

2 - عشق هرگز زیادی نمی کند مگر این که با حماقت مخلوطش کنیم. مثلاً عشق مادری که فکر می کند اگر بچه من مواد مخدر مصرف می کند اقلا توی خانه خودم باشد از این دست عشق ها است.

با ابراز عشق و علاقه و بغل کردن جلوی دیگران آنها را شرمنده نکنید ولی در تنهایی تعریف و تمجید و ابراز عشق و علاقه معقول برای نوجوانان بی اندازه موثر است.

3 - خودتان را کنار نکشید. این اشتباه است که به محض رسیدن بچه ها به 13 سالگی ناگهان آنها را رها کنیم. به نظر می رسد که از 13 سال به بالا ما حتی بیشتر باید درگیر باشیم. با شرکت در برنامه های مدرسه و سایر فعالیت های ورزشی ، هنری و غیره دوستان بچه ها را بشناسید و با آنها حتی المقدور وقت بگذرانید.

4 - قوانین و مقررات تربیتی که در دوران کودکی به کار می بردید دیگر کارگر نیست و باید اصلاح شود. بچه ها شما رابه مبارزه می طلبند. باید دلایل معقول داشته باشید . فراموش نکنید دلایلی چون : ما این کار را در بچگی نمی کردیم یا پدر بزرگ خوشش نمی آید موثر نخواهد بود.

5 - Set Limit ، نظم و مقررات از واجبات زندگی نوجوانان است بشرطی که خود ما نظم را نشکنیم. یکی از مهم ترین توصیه های ما در مورد نوجوان ها Fair بودن وFirm بودن است یعنی منصفانه و محکم عمل کنیم . بتدریج که بچه ها رشد و کمال از خودشان نشان می دهند قوانین را کم کم آزاد می کنیم . اگر با آزادی نمی تواند بطور معقول برخورد کند برگردید به جای اول و چند ماه بعد دوباره.......

6 - اتکا به نفس بچه ها را تشویق کنید. قانوناً نوجوانان برای رسیدن به خود کفائی تلاش می کنند و ما اغلب رفتار آنها را افسار گسیختگی و بی حرمتی می نامیم. به نوجوانان فضای کافی بدهید که بتوانند به خودشان اعتماد کنند.

7 – تصمیم هایتان را توضیح دهید. طبیعی است که والدین از بچه هایشان انتظار داشته باشند اما انتظارشان باید مشخص ، ساده و متناسب باشد . یعنی معقول و متناسب با سن و موقعیت بچه باشد و مشخص باشد یعنی نوجوان بداند که چه چیز از او می خواهید جمله   " اگر بچه ، بچه باشد باید خودش بفهمد "   کار نمی کند .

منبع:http://draliazizi.com/